خواجه نصير الدين الطوسي
138
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
مادامى كه در محلّ قوّت باشد چيزها را به عكس آن تواند ديدن كه هست ، و افزايش دنيا را افزايش داند و آن را محبوب دارد و شكر بر آن گزارد ، و كاهش دنيا را كاهش داند و بمكروه دارد و صبر بر آن كند ، و چون از قوّت بفعل آيد بداند كه افزايش دنيا عين كاهش است و كاهش دنيا عين افزائش ، مثلا كسى را بيند كه در عالم او را از خورد و پوشش آن قدر كه به آن بتواند زيست و بيرون آن به هيچ اسباب ديگر در وجوه معيشت خود محتاج نباشد ، و او را بايد كه پادشاه عالمى شود و در طلب آن ايستد و هر زيادتى كه او را در آن مطلوب روى نمايد از يك ناحيت تا باقليمى و از يك مرد تا به صد هزار مرد و على هذا ( القياس ) احتياجى باسباب ضبط و اهتمام آن از گنج و خزانه و انبار و لشكر و ديگر انواع بسر احتياج در مىآيد ، تا آنجا كه چون بغايت همّت خود برسد و پادشاه عالمى شود الّا كلّ احتياج مطلق به او بماند پس چون حقيقت اين حال از غبار شبهه مجرّد گردد و صورت اين مقال نفس ناطقهء او را از آئينهء يقين تجلّى كند بداند كه آن افزايش [ 110 ] كه او بافزايش ميداشت عين كاهش بود هم به شكل و هم بمعنى ، شكل چنانچه گفته شد ، و معنى چنانچه بداند كه او را از اين عالم بضرورت مفارقت ميبايد كرد ، و از آن تجمّل مملكت و تنعّم سلطنت هيچ چيز با خود بنتواند برد و آنها را همه اينجا بخواهد گذشت و زر و مال و تبعيه و مظلمه ، و آنكه جمله از حيز دوزخ جاودانىست و عذاب و عقوبت نامتناهى به او خواهد ماند ، و به نظر عقل و بصيرت روشن و معيّن به بيند كه چندان كه در دنيا او مىافزود از آخرت او ميكاست ، و چندان كه از دنيا او مىكاست در آخرت مىافزود و مرد عاقل مثل دنيا و بقاى مدّت دنيا چنين زده است كه مثلا كسى عزم رفتن